پرستوی مهاجر
آخرین بروزرسانی: 18 مرداد 1405
در یک مدرسه شبانه ثبت نام کردم و روزها سرکار می رفتم و عصرها درس می خواندم. کارم شاگردی آهنگری ماشین های سنگین بود. هوا سرد بود. من با لباس های روغنی برای گرم کردن خود نزدیک آتش رفتم که ناگهان لباس هایم آتش گرفت. به کمک همکارانم آن را خاموش کردیم. ساق پای چپم سوخت و صاحب کار ما آقای گندمی مرا برای درمان به خانه خود برد...