خیلی کوچک ، خیلی بزرگ
آخرین بروزرسانی: 29 آبان 1403
چکه های آب از شیر دم حوضی که درست و محکم بسته نشده و چکه های آب از ذوب
قندیل های یخی آویزان سقف خانه و قطره های اشک از چشمان خسته فروریخته که
در هر دو طرف چهره گرد و خاکی رشید خط های مشخص این جوان می گذرد همه با هم
می ریزند گاه آوای مرغابی های وحشی که به دو ردیف از خزر به کوه های البرز
می روند یا صدای خاص قطار تهران شمال که از این شهر کوچک می گذرد یا غرش
موتور سیکلت پیمان همسایه روبرویی و یا شیهه اسب سواری پیوند خواهر پیمان
رشید که در ایوان خانه اش نظاره گر نوشیدن چای و قهوه اند. و تنها برتری اش
نسبت به دوستان روبروئی ارتفاع بیشتر زمین و خانه اش که بالای جاده هست.